تومای حقه باز

رمان کوتاه تومای حقه باز اثر نویسنده، شاعر، نمایش نامه نویس، فیلم ساز، منتقد و طراح مشهور فرانسوی، ژان کوکتو، که اخیرأ به فارسی ترجمه و منتشر گردیده، یکی ازمشهورترین نوشته های او و یکی از آثار شاخص ادبیات فرانسه است.

تومای حقه باز توسط دانای کل روایت می شود و اثری یک تکه و بدون فصل بندی است که تغییر صحنه ها در آن با دو سه خط فاصله انداختن در متن صورت می گیرد.

مکان شروع داستان شهر پاریس و زمان آن سالهای جنگ اول جهانی است. شخصیت اصلی داستان پسر شانزده ساله ی فرانسویِ بدون گذشته، به اسم گیوم توما است. توما به دلایلی نه چندان روشن و بیشتر از روی شیطنت، باپوشیدن لباس یک افسر جزء، خودش را به عنوان یک نظامی جا می زند. او اتفاقأ در سر از یک واحد امدادی درمانی در می آورد که بیوه ی جوان پرنسی فرانسوی به اسم پرنسس دو بوروم در آنجا داوطلب خدمت است. علت اولیه حضور پرنسس در آن واحد بستری شدن دختر نوجوانش، آنریت در آنجا به علت مشکلات آپاندیس وی بوده است.

 ویژگی های اخلاقی توما وسر و شکل بچه گانه و قابل اعتمادش باعث می شود که هنوز ده دقیقه از ورودش به واحد نگذشته با همه قاطی شود به همه کمک کند و انگار از همه چیز مطلع است.

توما اندکی بعد به دکتر واحد برخورد می کند که به اتفاق پرنسس مشغول تهیه فهرست افراد است. دکتر اسم توما را می پرسد و او خودش را گیوم توما دو فونتونوا معرفی می کند. فونتانوا زادگاه گیوم و در عین حال اسم فامیل ژنرالی معروف است. دکتر از توما می پرسد آیا با ژنرال نسبتی دارد؟ و او به سادگی و بدون هیچ گونه تصمیم قبلی، به دروغ می گوید برادر زاده ی ژنرال است. دروغ توما موقعیت او را در واحد تثبیت می کند. او از آن پس هر وقت که لازم باشد باز هم به سادگی دروغ هایش را به خورد بزرگترهایی می دهد اصرار دارند آنها را باور کنند.

همه چیز بر وفق مراد توماست تا آن که آنریت به او دل می بندد. توما که علاقه ای نسبت به آنریت در خود احساس نمی کند برای فرار از او داوطلب خدمت در خط مقدم جبهه می شود؛ جایی که اندک اندک از برادرزاده ی قلابی ژنرال فرمانده، به همرزمی ساده و همچون دیگران در معرض تهدید مرگ تبدیل می شود.

                                                   فروردین 1396

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب:تومای حقه باز، ژان کوکتو، ترجمه ی شراره شاکری، انتشارات آرش.

  
نویسنده : fnouri ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۳

مورسو، بررسی مجدد

کسانی که بیگانه، اثر آلبر کامو را خوانده‌اند یادشان هست که شخصیت ضدقهرمان آن داستان، مورسو، به قول خودش به دلیل تابش آفتاب! یک مرد عرب را در ساحلی در الجزایر مستعمره‌ی فرانسه با شلیک گلوله به قتل می‌رساند. در آن داستان مقتول بی‌نام است و از او تنها با عنوان مرد عرب یاد می‌شود. کامل داود نویسنده‌ی فرانسوی نویس الجزایری دنباله‌ای بر بیگانه‌ی کامو نوشته به اسم مورسو، بررسی مجدد و در آن مقتول آن داستان را صاحب اسم و خانواده کرده است. اسم مقتول در داستان کامل داود موسی است و راوی داستان برادر اوست.

راوی پدری داشته که ناپدید شده و برادری که به قتل رسیده و جسدش به نحوی غیر قابل فهم ناپدید شده و مادری دارد که پس از مرگ پسر ارشدش، بریده‌ی روزنامه‌ی فرانسوی ‌زبانی را که خبر مرگ او را به‌ اختصار منتشر کرده (با آنکه قادر به خواندن آن نیست) همواره و همه ‌جا در یقه‌اش با خود دارد.

زمان روایت چند روز به فاصله ی پنجاه سال پس از ماجرای قتل موسی به دست مورسو و زمان داستان حدود سه دهه پیش و پس از پیروزی انقلاب آزادی بخش الجزایر است که به قول راوی باعث شد فرانسوی‌ها از آن کشور بگریزند و تنها استخوان مردگان، جاده‌ها و کلماتشان را برجابگذراند.

راوی داستان را نه برای خواننده، بلکه برای شخصی که در جستجوی رد مقتول داستان کامو است، به شکلی به ‌شدت غیرخطی و تا حدودی شاعرانه و گاه هذیان ‌گونه روایت می‌کند و در اثنای شرح ماجرای قتل موسی ـ که خود نیز از جزئیات آن بی‌اطلاع است ـ به نحوی روشنگرانه و تأثیر گذار از آنچه در دوره ی استعماری بر کشورش گذشته سخن می گوید. 

 مورسو، بررسی مجدد مهم‌ترین رمان کامل داود است و چندین جایزه را به خود اختصاص داده است. ترجمه‌ی فارسی اثر کار سمیرا رشید پور است و انتشارات ققنوس آن را به چاپ رسانده است.

                                                 اسفند1395

  
نویسنده : fnouri ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢۱

ناشناس

  
نویسنده : fnouri ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱۱
تگ ها : طراحی

کیوتو

 

کیوتو(پایتخت قدیم در ترجمه ی انگلیسی) رمانی است شاعرانه و به‌غایت لطیف و دوست‌داشتنی از نویسنده‌ی نوبلیست ژاپنی، یاسوناری کاواباتا که اخیراً به فارسی ترجمه و منتشرشده است.

مکان داستان شهر کیوتو و زمان آن سال‌های پس از جنگ دوم جهانی است. راوی داستان دانای کل است و نثر کتاب در روایت دانای کل کتابی و در نقل‌قول‌های مستقیم محاوره‌ای است.

شخصیت اصلی داستان دختر بیست‌ساله‌ای است به اسم چیه کو. چیه کو تنها فرزند پدر و مادرش، سادا و شیگه است. شغل پدر چیه کو عمده‌فروشی کیمونوست. او مدت‌هاست که نمی‌تواند طرحی باب روز و مشتری‌پسند برای کیمونوهایش بکشد. در شروع داستان سادا با کتابی از آثار پل کلی که چیه کیو به او هدیه داده در معبدی اعتکاف گزیده تا بلکه بتواند تحولی در طرح‌هایش ایجاد کند.

چیکو فرزند واقعی پدر و مادرش نیست. او به تعبیر خودش بچه‌ای سرراهی است. شیگه و سادا به چیه کو عشق می‌ورزند و برای آن‌که او خودش را بچه‌ای نداند که توسط والدینش رهاشده، داستانی ساخته‌اند که بر آن اساس او را به دلیل زیبایی بی‌اندازه‌اش از روی نیمکتی در باغی پر از شکوفه گیلاس دزدیده‌اند. چیه کو که دختری حساس و باهوش است هرگز داستان دزدیدنش را باور نکرده اما آن را به روی پدر و مادرش نمی‌آورد.

به فاصله‌ای اندک از آغاز داستان، چیه کو در گفتگویی با دوستش شین ئی چی که خاطرخواه اوست، اعتراف می‌کند که بچه‌ای سرراهی است و شایسته‌ی دوستی او نیست. عکس‌العمل شین ئی چی و پاسخ او به گفته‌ی چیکو جالب است. او که ابتدا حرف چیه کو را شوخی یا تمثیلی از وضعیت روحی او قلمداد کرده می‌گوید:« [همه‌ی] آدم‌ها می گن که ما بچه‌های خداییم. اون ما رو توی این دنیا رها کرده و البته مواظبمونه...»

کیوتو نه فصل بانام دارد که هرکدام به چند بخش بدون فاصله‌گذاری تقطیع شده است. نقطه‌ی اوج داستان در میانه آن و جایی است که چیه کو به نحوی معجزه‌آسا خواهر دوقلوی همسانش نانه کو را ملاقات می‌کند. نانه کو که می‌دانسته خواهری دارد، پس‌ازآنکه مراسم عبادت هفت‌گانه ـ که در آن هفت بار از معبد تا مسافتی دور می‌روند و بازمی‌گردند ـ را با نیت یافتن خواهرش به اتمام می‌رساند ناگهان او را در مقابل خود می‌بیند. نانه کو دختری روستایی است که در روستای درختان سرو کارو زندگی می‌کند. او پدر و مادرش را در کودکی ازدست‌داده و تحت سرپرستی خانواده‌ای از اهالی روستای زادگاه خویش بزرگ‌شده است.

کیوتو داستانی شخصیت محور با صحنه‌هایی زیبا و به‌یادماندنی است. توصیف‌های کاواباتا از کیوتو و طبیعت آن شعرگونه و گاه هوش رباست. در طول داستان همچنین اشارات فراوانی به آداب و سنن ژاپن و مراسم و مناسبت‌های مختلف در آن کشور می‌شود.

مدت‌زمان روایت یک سال وبه ترتیب شامل هر چهارفصل است. داستان با رویش دو گل بنفشه ی کوچک بر روی بدنه ی خزه بسته ی یک درخت افرا در بهار شروع می شود و با بارش دانه های برف زمستانی بر روی موهای چیه کو خاتمه پیدا می کند؛ یا بهتر است گفته شود ناتمام به انتها می رسد*.

                                                 اسفند 1395

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشخصات کتاب: کیوتو(پایتخت قدیم)، یاسونارس کاواباتا، ترجمه ی مهدیه عباس پور، چاپ نشر چشمه .

* کاواباتا به پایان ناتمام داستان هایش شهرت دارد. خود او در پاسخ منتقدینش گفته است این شیوه کار ناشی از تأثیر اصول سرودن هایکو بر کار اوست. 

  
نویسنده : fnouri ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٦

افی بریست

 

افی بریست که در ردیف مادام بوآری، نانا و آناکارنینا از آن نام برده می‌شود، رمانی است مشهور از نویسنده‌ی آلمانی قرن نوزده، تئودور فونتانه.

شخصیت اصلی داستان که نام او بر کتاب گذاشته شده، دختر هفده‌ساله‌ای زیبا، شاد و به لحاظ روحی و فکری بی‌ثبات، از خاندانی سرشناس و اشرافی است که در شروع داستان با مردی عصاقورت‌داده و به‌مراتب بزرگ‌تر از خود به اسم بارون فن اینشتتن که زمانی خواستگار مادر او بوده ازدواج می‌کند. افی به‌اتفاق اینشتتن که بخشدار شهر کوچک و کسالت‌بار کسین است به محل خدمت او می‌رود و در خانه‌ی او ساکن می‌شود. خانه‌ی اینشتتن منزلی دوطبقه و استیجاری است که طبقه دوم آن خالی و بلامصرف است. افی در همان اولین روزهای اقامت در منزل جدید شب‌هنگام و در حالی اینشتتن در منزل نیست صدایی از طبقه‌ی بالا می‌شنود و متعاقب آن به نظرش شبهی می‌بیند که موجب وحشت او می‌شود. افی پس از بازگشت اینشتتن موضوع را با  او در میان می‌گذارد. پاسخ اینشتتن در کمال تعجب دوپهلوست. انگار او بی میل نیست که افی فکر کند در خانه‌ی آن‌ها روحی سرگردان پرسه می‌زند.

افی در بدو ورود باگیزهوبلر داروخانه‌دار آشنا می‌شود که آدمی مبادی‌آداب و شاعر مسلک و با اندامی ناموزون است. گیزهوبلر بلافاصله به افی ارادتی دوستانه و محترمانه پیدا می‌کند.

اگر بناست افی بریست در ردیف آن سه داستان دیگر قرار بگیرد باید منتظر مرد دیگری هم بود. فونتانه بدش نمی‌آید خواننده آن مرد را با پسرعموی افی اشتباه بگیرد. اما مرد موردنظر او نیست. بلکه سرگرد فن کرامپاس است که پس از سپری شدن حدود یک‌سوم از داستان، از او اسم برده می‌شود. برای آن‌که بدانیم کرامپاس بناست در زندگی افی نقشی مهم ایفا کند، نویسنده به نحوی حساب‌شده نام او را از خلال نامه‌ی افی به مادرش و به این شکل به میان می‌آورد:«... وقتی اوایل آوریل شنیدیم سرگرد فن کرامپاس ـ این نام فرد جدید [جایگزین فرمانده قبلی ارتش ذخیره] است ـ اینجاست، یکدیگر را در آغوش گرفتیم، گویی در این کسین عزیز* دیگر هیچ اتفاق بدی برای ما نمی‌افتد.»152

سرگرد فن کرامپاس که از دوستان قدیم دوران خدمت نظام اینشتتن است، متأهل است و دو فرزند دارد. او مردی لاقید و دون ژوان مسلک است که زندگی خانوادگی افتضاحی دارد. کرامپاس بلافاصله پس از آشنا شدن با افی تلاشش را برای جلب‌توجه و دلبری از او شروع می‌کند.

در میانه‌های داستان، در گفتگویی که بین کرامپاس و افی درمی‌گیرد، افی از وجود روحی سرگردان در خانه‌اش و عکس‌العمل اینشتتن در قبال این موضوع می‌گوید. کرامپاس با توجه به شناختی که از پیش از اینشتتن دارد، گرچه بااحساس شرم و اکراه از این‌که پشت سر دوستش صحبت می کند، می‌گوید اینشتتن دو دلیل دارد که وجود روح را در خانه‌اش تکذیب نکند؛ نخست آن‌که خانه‌ی آن‌ها بدون روح خانه‌ای معمولی می‌شود که درخور شأن و مرتبه‌ی او نیست و دوم؛ او باور دارد که این مسئله در آموزش(وبه‌عبارت‌دیگر بازدارندگی) افی نقشی مثبت خواهد داشت. این گفتگو نظر افی را نسبت به شوهرش منفی‌تر ازآنچه بود می‌کند و به نحوی نامحسوس تبدیل به نقطه‌ی عطفی در روابط  او و کرامپاس می‌شود. پس‌ازآن تنها یک اتفاق لازم است تا افی که زندگی قراردادی و بدون عشق را با اینشتتن می‌گذراند به کرامپاس دل‌بسته شود و این اتفاق در فصل 19 و درصحنه‌ای می‌افتد که شب‌هنگام کرامپاس در اثر یک تصادف در کنار افی در سورتمه عازم خانه‌ی اوست.

فونتانه پس از صحنه‌ی سورتمه، ماجرای افی و کرامپاس را پی نمی‌گیرد. افی چندی پس‌ازآن بچه‌دار می‌شود و کمی بعد اینشتتن ترفیع مقام پیدا می‌کند و به‌عنوان مشاور وزیر به برلین فراخوانده می‌شود. افی به دلایلی نه‌چندان آشکار از این اتفاق  بسیار خرسند می‌شود و هنگامی‌که برای پیدا کردن خانه به برلین می‌رود خود را به بیماری می‌زند تا دیگر مجبور نباشد ولو برای چند روز اثاث‌کشی به کسین برگردد.

در برلین زمان داستان حدود پنج سال به جلو می‌رود. در این مدت هیچ اتفاق ناخوشایندی در زندگی زن و شوهر رخ نداده و آن‌ها بیش از همیشه در کنار هم احساس خوشبختی می‌کنند.

پیداست که افی بریست با شباهتی که گفته شد با آن سه داستان دیگر دارد، نمی‌تواند به این شکل خاتمه پیدا کند و چنین نیز نمی‌شود. هنگامی‌که افی برای سفری درمانی خانه را ترک کرده است اتفاقی می‌افتد که زمینه ساز اتخاذ تصمیمی خطرناک از سوی اینشتتن می‌شود. او تصمیمش را در بحثی جالب با دوست محرمش در میان می‌گذارد و به‌رغم مخالفت وی آن را عملی می‌کند تا پایانی تراژیک را برای داستان رقم بزند.

افی بریست نخستین رمان ترجمه شده به فارسی از فونتانه است. کتاب را کامران جمالی  ترجمه کرده و انتشارات نیلوفر به چاپ رسانده است.

                                                    بهمن 1395

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* تنها جایی که افی چیزی چنین مثبت درباره‌ی کسین می‌گوید همین‌جاست.

  
نویسنده : fnouri ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢٧

← صفحه بعد